
برنامه کاروان,دقیقه نود عوض شد مارو بجای نجف,بردن کاظمین...رفتیم زیارت امام کاظم(ع) و امام جواد(ع) ... روز آخر گفتن بعد از نماز ظهر بیایین فلان جا جمع بشید که یه وداع کنیم و بریم نجف... نماز ظهر رو خوندیم ..داشتیم میرفتیم سر قرار دیدم یه صف طویییییییلی ایستادنxa0 برای خوردن غذای حضرتی... این صف تموم نمیشد. با خنده به دوستم گفتم: من موندم واقعا! اینا امیدوار ترین آدمها توی دنیا هستن... صف به این طویلیxa0 تا نوبتشون بشه که غروب شده! خندیدم و رد شدم...رسیدیم محل قرارxa0 یه نگاه دوختم به دو گنبد و...
ادامه مطلب