"خدمت"

متن مرتبط با «هایش» در سایت "خدمت" نوشته شده است

حججی ثانیه هایش را برای خدا ذبح می کرد...

  • نیلوبلاگ

    در تابوتت آرام خوابیده ای... میشنوی ؟ سرهایشان را به تابوتت میچسبانند و زیر لب زمزمه هایی میکنند... میبینی آقا محسن؟ xa0تا چشمشان به تابوتت میوفتد,اشک هایشان سرازیر می شود... به حال خودشان اشک میریزند...میدانند که تو حالت خوب است... به حال خراب خودشان اشک میریزندxa0 شنیده ای پشت مسافر آب میریزند؟ این جماعت میخواهند پشت شما که مسافری به بهشت هستید آب بریزندxa0 و تمام آن آبها را در چشمانشان جمع کرده اند... همه می خواهند با چشمانشان راهت را آب و جارو کنند می شنوی؟ یکی از تو شهادت می خواهد یکی گرفت...

    ادامه مطلب