
قدم گذاشتن روی رمل های فکهxa0 زندگی دنیا رو خوووب ترسیم میکنه هرجایی که فقط رمل هستxa0 پا اونقدر توش فرو میره تا به سفتی برسه تا بتونی گام بعدی رو بگیری... هرجایی که زمینش سفت تر باشه زودتر میتونی گام بعد...
ادامه مطلب
امشب نیمه شعبان ...جایی که من قدم میزدم اسمش: خیابان حضرت ولی عصر بود..همه جا شلوغ بود و پر از دود اسپند و آبمیوه و شیرینی و...ترانه و مداحی مخلوط چادری و مانتویی در هم بی حجاب و با حجاب اما بزرگترین سانسور امشب کسی نبود جز امام زمان عج چقدر فاااااصله داریم چققققدر دوریمxa0 ما مانده ایم و xa0جامعه ای که به سمت بازتعریفِ هنجارهاxa0 افسارگسیخته میجهد! اللهم عجل لولیک الفرج...امام زمانم کجایی؟؟؟...
ادامه مطلب
روسریش رو شونه هاش افتاده بودxa0 خانمی بهش گفت: عزیزم روسریت افتاده! خب بیوفته ,مگه چیه؟ این فرهنگ جامعه ی ماست که باید عوض بشهxa0 تا میری تو خیابون و روسریت میوفتهxa0 همهههه زول میزنن نگاه میکنن! یه ذره فر...
ادامه مطلب
همچون گنجشکی که زیر رعد و برق و غرش آسمانزیر برگ درختی مینشیند خودش را جمع و جور میکندxa0 و بی خیاااالِ هر دلهره و نگرانیxa0 به چکیدنِ قطرات باران از نوک برگ بالای سرش خیره می شود... چقدر باران صبورش کرده انگار نه انگار تا قبل از آن لحظه ای روی سیم های برق خیابان بند نمیشد... عید غدیر مهمان شهدا به صرف چای و دوحبه قند از بچه های تفحص #افسر مولا...
ادامه مطلب
خدایییش خجالت نمیکشین؟ چقد باید بااااار باشین روی شونه های انقلاب؟! تو چشمِ مادر شهید مدافع حرم زُل زدین و گفتین خب نمیرفت سوریه خب رفته که رفته...پولشو گرفته... تا داعش اومد ریخت تو مجلس از ترس,زبان مادریتونم داشتین فراموش میکردین! توی چشم همون مادر شهید زُل زدین و گفتین: ما همه با همیم و... موضوع شهید حججی که اومد وسطxa0 لال شدین و گنگ و کور و کر... تا پیکرش با تاخیر اومد ایران داستان سرهم کردین که کار خودِ سپاه بوده! تا زلزله اومد مثل پسرِ حضرت نوح از خونه هاتون با ماشین در رفتینxa0 انگار حض...
ادامه مطلب
من که یک گوشه ی عالم نشسته بودم و سرم در لاک خودم بود... من که آتشی در قلبم نداشتم من که آرام و سرد داشتم مردگی می کردمxa0 شما آمدی گفتی تو فقط ثبت نام کن بقیه با ما من همانجا گفتم که پولی ندارم...گفتید تو فقط اسم بنویس.. من هم گوش دادم...شما هم در ناباوری همه چی را برایم فراهم کردی نمیگویم که چه ها نیاز بود و شما تک تک را رساندی... خیلی چیزها را نمیگویمxa0 بماند برای خودم و... آن سال که آمدم زیر قبه ات...وقتی برگشتم به شهرم...مردگی ام را زیر و رو کردی و تازه زندگی کردنم شروع شد... سال دوم خواس...
ادامه مطلب
آدمها توی زندگیشون همیشه از یه چیزی فرار میکنند... مثلا یکی از مرگ میترسه یکی از ارتفاع یکی از دندون پزشکی یکی از ازدواج یکی از آمپول و.... و ناگزیر اینا تو زندگیش پیش میاد... چه بترسی چه نترسی راستی تو از چی میترسی ؟ تو از چی فرار میکنی؟ قدم اول xa0آزادیه نفس ما باید تحت تسلط ما باشهxa0 نه ما تحت فرم...
ادامه مطلب
اینجور تبلیغ می کنندکه، اینکه امام فرمود هرچه فریاد دارید،xa0برxa0سرxa0آمریکاxa0بزنید-که امروز هم همین حکم جاریxa0 است- از سر تعصّب و غرور است یعنی منطقی پشت سرش نیست؛ این را میخواهند ترویج کنند. میخواهند بگویند جوانهای ما، انقلابیّون ما، مردم ما، مسئولین ما، که سینه سپر میکنند و در مقابلxa0آمریکاxa0میایستند و ...
ادامه مطلب
خیلی اتفاقی!مستقیم و نهار نخورده از سرکار راهی خانه شده بود اما از امامزاده سر در آورد! روی سنگ قبر شهید مدافع حرمxa0 سید احسان حاجی حتملو چند خانم نشسته بودند, رفت جلوتر و دید همسر,خواهر,مادر شهید نشسته اند در حال خودشان بودند و ناراحت و گریان... xa0 ذوق زده شده بود که همه شان را یکجا دارد میبیند .پاک حواسش پرت شد که داشتند اشک میریختند... با همه روبوسی کرد... به همسر شهید گفت: شما چه زندگی عاشقانه ای داشتید.... xa0با تعجب پرسید: شما از کجا می دانید؟! گفت: من کتاب دویدن زیر باران را خواندم.....
ادامه مطلب
آهن را که داغ میکنند بهتر با ضربه های چکش،فرم میگیرد.آهنگرآنقدرضربه میزند که به شکل نهایی و هویت غایی برسد،اما گاهی آن آهن زیر آن چکش کم می آورد و ثانیه شماری میکند که او را در آب سرد فرو ببرند و از شر آن ضربه ها خلاص شود اما این ثانیه شماری خیر نیست! وقتی سر از آب بیرون بیاورد،کج و معوج باقی می ماند و اگر به او محکم ضربه بزنند، میشکند!خرد می شود!پروردگارا من آن آهن گداخته ام،صبورم کن تا انتظار آب نداشته باشم...مناجات افسرمولا...
ادامه مطلب