یلدا 96

خرید بک لینک

چون شوم خاکِ رَهش, دامن بیفشاند ز من

ور بگویم دل بگردان, رو بگرداند زمن

روی رنگین را به هرکس می نماید همچو گل

ور بگویم وبازپوشان,بازپوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر, یک نظر سیرش ببین

گفت می خواهی مگر تا جوی خون راند ز من

او به خونم تشنه و من بر لبش, تا چون شود

کام بستانم از او یا داد بستاند زمن

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید, باک نیست

بس حکایتهای شیرین, باز می ماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

ور برنجم, خاطر نازک برنجاند زمن

دوستان, جان داده ام بهرِ دهانش بنگرید

کو به چیزی مختصر چون باز می ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند ز من


#یلدا

#امشب 3 بار تفأل به حافظ آنهم با یک نیتِ واحد

برایم همین را داشت ...


افسر مولا

"خدمت"...

ما را در سایت "خدمت" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 6:30

صفحه بندی